تبليغاتX
نتایج معاملات فارکس در حساب واقعی (Real) - هفته شانزدهم (بالانس € 8400.87)

نتایج معاملات فارکس در حساب واقعی (Real)

Start with 2298 Euro @ 2007/07/25

هفته شانزدهم (بالانس € 8400.87)

<< این هفته معامله ای صورت نگرفت >>

مقاله شماره ۳ : انرژي ذهنتان را مديريت كنيد

موارد زيادي هستند كه مي توان در بازار رديابي كرد. معامله گر بايد اين نكته را درك كند كه نمي تواند همه آن ها را با هم مد نظر قرار دهد و پيگيري كند. شما اگر مي توانستيد اين كار را بكنيد به برترين ماشين معاملاتي جهان تبديل مي شديد. منظورم اين است كه شما به عنوان معامله گر بايد اين نكته را درك كنيد كه يك موجود كامل نيستيد. ما تنها ميزان معيني انرژي ذهني براي استفاده در يك چارچوب زماني خاص داريم. بخشي از اين انرژي براي سرپا نگه داشتن بدنمان صرف مي شود – نفس كشيدن، راه رفتن، حرف زدن و غيره. برخي هم براي دنبال كردن برنامه زندگي مان صرف مي شود – ساعت چند است، زير كتري را خاموش كرده ام يا نه، قبض تلفن را پرداخت كرده ام يا نه و ... بخش بسيار زيادي از آن صرف درك پيچيدگي هاي جهان مي شود – پيام هاي حسي كه همه گيرنده هاي حسي بدنمان مي فرستند و شناسايي و دسته بندي آن ها. براي انجام اين مورد ما سعي مي كنيم نشانه ها را دسته بندي كنيم و از طريق تطابقشان با داده قبلي شناسايي كنيم.

متاسفانه اين بدان معني است كه يادگيري دقيق و صحيح چيزهاي جديد براي ما چندان كار آساني نيست. يك مثال ساده رنگ قرمز است. اكثر ما رانندگي مي كنيم و در نتيجه رنگ قرمز براي ما به معني توقف است و اگر ما اين رنگ را در جايي كه به رانندگي مربوط نمي شود ببينيم، باز هم آن را با مفهوم توقف و ايست پيوند مي دهيم. بسياري از تست هاي روانشناسي اين امر را تاييد كرده اند. در نتيجه، اگر قرمز در جايي ديگر معنايي به جز توقف داشته باشد، ما نمي توانيم اين مفهوم را به سرعت بياموزيم و اگر هم اين كار را بكنيم سايه «توقف» همچنان بر آن سنگيني مي كند.

بنابراين، معامله گران تازه كار تلاش مي كنند بازار را با مفاهيم ذهني اشتباهشان تفسير كنند و اين در حالي است كه بازار تشابه چنداني با زندگي اجتماعي ما ندارد. در نتيجه علايمي كه بازار به ما نشان مي دهد مفهوم چنداني براي ما ندارد و اغلب ما تفسير اشتباهي از آن در ذهنمان داريم. معامله گري كه در اين روند گيج شده است سعي مي كند شواهد بيشتري براي تاييد تفسير اشتباهش پيدا كند و طي اين روند موقعيت را پيچيده تر مي كند. او هر چه بيشتر تلاش مي كند كه با استفاده از داده هاي قبلي خود بازار را بشناسد، داده هاي موجود برايش گيج كننده تر مي شوند. هر چه بيشتر تلاش مي كند، بيشتر انرژي موجود را در اين راه از دست مي دهد. ميزان انرژي در يك محدوده زماني ميزان معيني است و در نتيجه با اين روش معامله گر از نظر ذهني خسته مي شود و سعي مي كند انرژي مورد نظرش را از بخش هاي ديگر زندگي – انرژي مورد نياز در فعاليت هاي روزمره، پاسخ هاي احساسي، فكر كردن و كنترل ذهني - به اين سو بكشاند. وقتي انرژي اين بخش ها كم مي شود، ويژگي هاي خاصي بروز مي كنند كه بارزترين آن ها واكنش هاي احساسي شديد از جمله عصبانيت، ناراحتي، خستگي بيش از حد و بزرگ كردن مسائل است.

هر كدام از اين ها به نوبه خود توانايي معامله گر را براي درك بازار كاهش مي دهند. معامله گر، كه خسته و گيج است، با استفاده از اطلاعات مفيدي كه در اختيار دارد ، نمي تواند آنها را به درستي ياد بگيرد و بشناسد، يك تصميم بد ديگر مي گيرد و اين مسير مارپيچ نزولي ادامه مي يابد. معامله گر بايد خوب يادگرفتن را بياموزد تا بتواند ذهن خود را تا جاي ممكن پاك كند و تلاش كند كه واقعيت را ببيند و بعد از آن براي مقابله با بازار استفاده كند – نه اينكه از چيزي كه در حافظه خود دارد، در بازار استفاده كند. بسياري از ما مي بينيم كه نرخ كاهش مي يابد و آموزش عمومي به ما مي گويد كه بايد اقدام به فروش كنيم، اين در حالي است كه ممكن است علايم بازار حاوي اين مطلب باشند كه روند نشان دهنده فروش بيش از حد است و بايد اقدام به خريد كنيم. اين خلاف آموزش عمومي است، ولي در نهايت درست است.

كنترل احساسات

احساسات واكنش هاي ذهني و فيزیكي به عوامل محرك هستند. برخي احساسات «خوب» و برخي ديگر «بد» ناميده مي شوند – اگر چه اين هم يكي از آن آموزش هاي عمومي است و الزاما" درست نيست. احساسات همیشه وجود دارند، و خوب يا بد نيستند. مغرور بودن در زمان اتفاق افتادن يك مصيبت خوب نيست و عصباني شدن در برابر بي عدالتي هم بد نيست. در هر صورت، احساسات انرژي زيادي از ما مي گيرند كه بخشي از آن از انرژي فعاليت هاي ذهني دقيق ما گرفته مي شود و اغلب آن ها در طولاني مدت فايده چنداني براي ما ندارند.

ياد بگيريد كه هر اتفاقي را بزرگ نكنيد.

همه ما يك حادثه را براي خودمان خيلي بزرگ مي كنيم. يك صدمه كوچك باعث مي شود كه واكنشي شديد نشان بدهيم. به علاوه، همان بخش صدمه ديده مي تواند بخش زيادي از انرژي ذهني ما را براي مقابله با آنچه به ما صدمه زده اختصاص دهد و فكر اينكه «من مي بايست اين كار را بكنم و ...» ذهنمان را به خود مشغول كند و باعث شود كه براي مثال يك فرد كوچك و بي فكر و بي اهميت به مسئله اي بزرگ در زندگي مان بدل شود.

در باره معامله هم وضع به همين صورت است. بازار، محلي بسيار پراسترس و مملو از ترس ها، اشتباهات شخصي و عوامل بي شماري براي منحرف كردن ذهن است. همه معامله گران از شكست بدشان مي آيد، معامله گران موفق تنها آموخته اند كه به هيچ وجه چنين مشكلاتي را براي خود بزرگ نكنند. آن ها ياد گرفته اند كه احساساتشان را «رها كنند». هيچ كدام از ما نمي توانيم واكنش هاي طبيعي خود را از بين ببريم، اما اشخاص موفق در اين باره خود را نگران نمي كنند. در بازار جايي براي احساسات نيست. اما قرار هم نيست كه قوي ترين افراد جهان در اين عرصه رقابت كنند.

معامله گر بايد بياموزد كه در تك تك لحظات خودداري خود را حفظ كند، چه بازار همراه با او حركت كند و چه در خلاف جهت او. احساس خوشحالي و خرسندي هم مي تواند همانقدر مخرب باشد كه عصبانيت و نااميدي. شما نمي توانيد احساساتتان را كنار بگذاريد، شما آدم آهني نيستيد. تنها كاري كه مي توانيد بكنيد اين است كه بر نشانه هاي احساساتي شدن نظارت داشته باشيد و با استفاده از روش هاي ساده جلوگيري از استرس، آن ها را آرام كنيد.

تمركز داشته باشيد.

تمركز داشتن مهارتي است كه در نتيجه تمرين به دست مي آيد. يكي از معلمان در اين باره فلسفه اي داشت و مي گفت: «اگر اضافه نشده باشد، حتماً كم شده است. در اين جريان وضعيت خنثي نداريم.» او مي گفت هر كاري كه شما مي كنيد بايد عامل مثبتي در رسيدن به هدفتان باشد. اگر آن كار شما را به هدفتان نزديك تر نكند، پس يك كار كاهشي است، و در واقع عدم تمركز است. هر گونه عدم تمركزي، هر چقدر هم كه كم باشد، به شما كمكي نخواهد كرد و در نتيجه اين وضعيت را نمي توان يك وضعيت خنثي دانست، چون شما از هدفتان دور مي شويد. عوامل مختلف نكاتي مثبت يا منفي براي رسيدن به اهدافتان هستند: شما بايد نكات منفي را كاهش دهيد. معامله كردن صبوري مي خواهد، تصميمي نيست كه در يك ثانيه گرفته شود. معامله بايد پيش برود، نمودارها براي تشكيل الگوها نياز به زمان دارند و معامله گر بايد در تمام اين مدت كاملاً تمركز داشته باشد. يكي از راه هاي آسان براي اين كار اين است كه تك تك جزييات برنامه معاملاتي تان را با دقت دنبال كنيد – چرا اين معامله را آغاز كرده ام، نقطه ورودم كجا بود، حد ضررم در كجا قرار دارد، در كجا بايد خارج شوم، چطور اين كار را بكنم، آيا پارامترهاي معاملاتي ام هنوز مناسب هستند. در غير اين صورت ذهن به طور طبيعي مي خواهد كه منحرف بشود، به نقاط دور برود و به چيزهاي عجيب فكر كند – و اين يك عامل منفي است. معامله گر بايد كاري كه انجام مي دهد را دوست داشته باشد – تغييرات بازار را زير نظر بگيرد، بازي هاي نرخ را با دقت دنبال كند، در باره بازار و نشانه هاي تكنيكال تحقيق كند. اگر هدفتان موفقيت در اين حرفه است، با اين روش به آن دست خواهيد يافت.

شما بايد الگوهاي رفتاري و پاسخ دهي خود را بشناسيد. اگر نتوانيد نزديك شدن يك رفتار احساسي را بشناسيد و حس كنيد، نمي توانيد احساسات يا استرس هاي خود را كنترل كنيد. بايد به طور كامل بر خودتان نظارت داشته باشيد. بايد بدانيد كه تنفس طبيعيتان چطور است، ضربان طبيعي قلبتان چقدر است، چه گرفتگي هاي عضلاني اي داريد؟ وقتي بتوانيد اين خطوط اوليه عملكردهاي شخصي تان را بشناسيد، آنوقت بر نشانه هاي رفتاري تان كه شما را از هدف هايتان دور مي كنند، واقف مي شويد.

علايم متداول عبارتند از:

· افزايش تعريق

· افزايش ضربان قلب

· افزايش فشار خون

· افزايش گرفتگي ماهيچه اي

· افزايش نيروي فيزيكي

از آنجايي كه هر كدام از اين علايم احساساتي شدن يا بروز استرس مشاهده شد، معامله گر مي تواند به سرعت اقدامي براي تصحيح شرايط انجام دهد. او بايد فوراً معامله را متوقف كند، زيرا ديگر در وضعيت مناسب براي كنترل برنامه معاملاتي نيست. در برنامه معاملاتي جايي براي احساسات وجود ندارد، درست است؟ تفكر منطقي او در اين شرايط با اختلال مواجه مي شود. گام بعدي پيدا كردن عاملي ايجاد كننده استرس است، فاكتور يا شرايطي كه باعث شدند معامله گر به اين شيوه واكنش نشان بدهد. بعد مي توان با محدود كردن يا از بين بردن عامل استرس زا و يا استفاده از شيوه هاي فيزيكي هم واكنش هاي فيزيكي و هم واكنش هاي رواني را كاهش داد. اين كار را مي توان با نفس كشيدن عميق و آرام انجام داد. شايد لازم باشد براي كاهش مواد شيميايي ترشح شده در خون (واكنش بدن در برابر استرس) كمي فعاليت فيزيكي انجام دهيد. به اين ترتيب شما پيش از آنكه دوباره به محل فعاليت بازگرديد و تلاش كنيد كه بر كارتان تمركز كنيد، بر وضعيتتان نظارت و كنترل دقيقي خواهدي داشت.

تاثيرات خارجي

در ابتداي مقاله عنوان كرده ام كه در بازار خيلي چيزها براي رديابي وجود دارند. در نتيجه ما بايد برنامه اي براي كنارگذاشتن عوامل اضافي كه عامل «مثبتي» در رسيدن به هدفمان نيستند، داشته باشيم. به اين برنامه مي گويند «سيستم معاملاتي». استفاده از يك سيستم معاملاتي به معناي تكيه بر داده هايي كه شما از قبل به عنوان داده هاي مثبت ارزيابي كرده ايد و كنار گذاشتن داده هايي كه شما استفاده از آن ها را نياموخته ايد، است. به ياد داشته باشيد كه بازار همه انواع علايم را ايجاد مي كند. ما بايد همين طور كه جلو مي رويم بياموزيم كه ويژگي ها و آموخته هاي اجتماعي مان را از بازار جدا كنيم تا بتوانيم فرصت هاي بيشتري براي يادگيري داده هاي بازار داشته باشيم.

سيستم معاملاتي ما تنها شامل اطلاعاتي است كه ما مي دانيم كه در بازار آن ها را آموخته ايم. افراد تازه كار اغلب اصرار دارند كه از هر چيز ممكن در اين بازار استفاده كنند، اما افراد با تجربه تنها از يك قانون استفاده مي كنند: اصول ساده را به كار ببر.

ديگر عوامل خارجي هم بايد مورد توجه قرار بگيرند. حمايت خانواده و دوستان همان اندازه مهم است كه شاخص هاي اقتصادي خوب براي ما اهميت دارند. نگراني در اين باره كه «فردي كه برايتان عزيز است» وقتي معامله تان خوب نباشد چه چيزهايي خواهد گفت يا چه كارهايي خواهد كرد، يك عامل استرس زا يا يك عامل كاهنده است. گوش دادن به حرف افرادي كه به اندازه شما سخت كوش نيستند نيز يك عامل كاهنده ديگر است. بايد به اعلان ها، گزارش هاي بازار، اتاق هاي گفتگو توجه كرد، ولي نبايد كوركورانه آن ها را دنبال كرد. در بهترين شرايط ممكن است داده هايي كه از اين طريق بدست مي آوريد درست باشند، ولي اين امر بدين معني نيست كه حتماً براي شما مفيد هستند. شما بايد ياد بگيريد كه آن بخشي از اطلاعات را استخراج كنيد كه قبلاً امتحانشان كرده ايد و آن ها را درك مي كنيد. با اين اطلاعات اندك معامله كنيد و بعد به سراغ تكه اي ديگر از پازل برويد. به ياد داشته باشيد، يك فيل را فقط مي توان لقمه لقمه خورد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 17:8  توسط مصطفی نصیری  |